متناسب سازی حجم کلام با معنا و محتوای مورد نظر ضمن رعایت ویژگی مخاطب ، مؤثر در فهم صحیح است.

لفظی که با آن معنا بیان می گردد، گاه:

‌أ.         مساوی با معناست (مساوات)

‌ب.     کم تر از معناست (ایجاز)

‌ج.      بیش تر از معناست و مقدار زائد:  1.با فایده است (اطناب)             2.بی فایده است (حشو یا تطویل)

توجه: کلام در هیچ یک از صورت های مذکور بلیغ نمی باشد مگر این که مطابق با مقتضای حال مخاطب باشد.

* * *

ایجاز

v    ایراد سخن با حجم کم و معنای زیاد به گونه ای که این کوتاهی سخن بتواند معنای مورد نظر گوینده را بیان نماید و ضمناً مطابق با مقتضای حال مخاطب و شرایط تخاطب باشد.

v    ایجاز دو گونه است:

1)      ایجاز قصر: آن است که با عبارتی کوتاه بدون این که چیزی از سخن حذف شود، معنای بسیاری قصد شود. این نوع ایجاز در بالاترین و عالی ترین مرحله بلاغت کلام است:و لکم فی القصاصحیاة(وقتی انسان بداند که اگر کسی را بکشد کشته می شود اقدام به کشتن کسی نمی کند و این گونه باعث حیات خود و دیگران می شود).

این نوع ایجاز باعث پردازش ذهنی و در نتیجه تأثیرگذاری بیش تر می شود.

2)      ایجاز حذف: عبارت است از حذف جزئی از کلام به دلیل وجود قرینه به طوری که از حجم کلام کاسته شود، ولی مفهوم آن کامل باشد.

ü     محذوف در ایجاز ممکن است یکی از موارد زیر باشد:

حرف: لم أکُبغیاً(لم أکن)

مضاف: و جاهدوا فی الله حق جهاده(فی سبیل الله)

مضاف الیه: و واعدنا موسی ثلاثینلیلة و أتممناهابعشرٍ (بعشرلیالٍ)

موصوف: و من تاب و عمل صالحاً(عملاً صالحاً)

صفت: فزادتهمرجساًإلیرجسهم(مضافاً إلیرجسهم)

شرط: اتّبعونییحببکم الله (إنتتبعونییحببکم الله)

جواب شرط: و لو تری إذوقفوا علی النار(لرأیتأمراًعظیماً)

مسند: ولئنسألتهم من خلق السموات و الأرضلیقولنّ الله ( خلقهنّ الله)

مسند الیه:

أ ماویّ ما یغنیالثراء عن الفتی      إذاحشرجتیوماً و ضاق بها الصدر (إذاحشرجتالنفسیوماً)

متعلق: لا یسألعمّایفعل و هم یسألون(یسألونعمّایفعلون)

جمله: کان الناساُمّةواحدةفبعث الله النبیین(فاختلفوافبعث الله النبیین)

جملات: فأرسلونِ یوسف أیّهاالصدّیق (فأرسلونیإلی یوسف لأستعبرهالرؤیافأرسلوهفأتاه و قال له: یوسف أیّهاالصدّیق)

ü     قرینه بر حذف ممکن است چند گونه باشد:

1.       عقل به تنهایی: جاءربُّک (أمرربّک)

2.       عقل به کمک شرع: حرّمت علیکم المیتة(عقل می گوید خود میتة معقول نیست حرام شود و شرع می گوید: أکلمیتة حرام است)

3.       عرف: ذلکنّالذیلمتنّنیفیه(عرف می گوید آن چیزی که افراد در مورد آن مورد ملامت قرار می گیرند، مراوده است)

4.       مقام و جایگاه: بسم الله الرحمنالرحیم(محذوف در جایگاه های مختلف تغییر می کند مثلاً اُؤلّف یا ابتدئ)

v    انگیزه های ایجاز آوردن:

1.       اختصار         2.آسانی حفظ نمودن          3.راحتی فهم       4.ضیق مقام        5.پنهان کردن امری از غیر مخاطب 6.بیان دلتنگی      7.بیان بدحالی      8.بیان معنای زیاد با لفظ کم و... .

v    ایجاز در مقامات زیر نیکوست:

1.طلب مهربانی    2.شکایت            3.عذرخواهی        4.تسلیت گویی     5.سخنان خشمگینانه         6.وعده های نیک و بد 7.نکوهش            8.نامه های طلب خراج و جمع آوری اموال      9.نامه های هنگام جنگ     10.اوامر پادشاهانه            11.شکر بر نعمت.

* * *

اطناب

v    عبارت است از زیادی حجم الفاظ نسبت به معنا به  جهت فایده ای. به عبارت واضح تر گاهی شرایط مخاطب اقتضا می کند که متکلم به منظور رسیدن به اغراض سودمندی که دارد سخن خود را مفصل تر از حدّ متعارف بیان کند: ربّإنّی وهن العظممنّی و اشتعلالرأسشیباً ( یعنی کبرتُ)

توجه1:هدفی را که متکلم غالباً در اطناب ممکن است دنبال نماید تقویت و تأکید معناست (این هدف ممکن است در ضمن سایر اهداف و نیز مستقل بیان شود).

توجه2:باید دقت داشت که اگر زیادی حجم الفاظ نسبت به معنا به جهت فایده ای نباشد:

‌أ.         یا مقدار زائده در کلام معین نیست که به آن در اصطلاح تطویل می گویند: ألفی قولها کذباً و میناً(کذب و مین به یک معنا هستند و معین نیست کدام یک زائده است)

‌ب.     یا مقدار زائده در کلام معین است که به آن در اصطلاح حشو می گویند: و اعلم علم الیوم و الأمس قبله(قبله زائده است، چرا که الأمس دلالت بر معنای آن دارد)

دقت: در دو حالت حشو و تطویل کلام از دارا بودن ارزش بلاغی ساقط است، زیرا در مقام تأکید نیست تا بتوان برای آن ارزش بلاغی در نظر گرفت.

v    انگیزه های اطناب:

1.تقریر و تثبیت معنا           2.توضیح آن چه مورد نظر متکلم است و در ضمن تأکید نمودن بر آن        3.رفع اشتباه در جایی که کلام چند وجهی است.  4.برانگیختن غیرت و ... .

v    اقسام اطناب:

1)      ذکر خاص بعد از عام: به منظور توجه دادن به برتری خاص: حافظوا علی الصلوات و الصلوةالوسطی.

2)      ذکر عام بعد از خاص: به منظور شمول حکم برای سایر افراد و نشان دادن اهتمام ویژه گوینده به خاص چرا که خاص دوباره در ضمن عام تکرار می گردد: ربّاغفر لی و لوالدیّولمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات(المؤمنین و المؤمنات اعم از موارد قبل است).

3)      ایضاح بعد از ابهام: به منظور تثبیت معنا در ذهن شنونده با دو مرتبه ذکر کردن مطلب؛ یک بار به صورت اجمال و یکبار به صورت تفصیل: یا أیّهاالذینآمنوا هل أدلّکم علی تجارةتنجیکم من عذاب ألیمتؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم (ابتدا اجمالاً یک تجارت بیان و سپس این تجارت توضیح داده شده)

وقضیناإلیه ذلک الأمرأنّدابرهؤلاء مقطوع مصبحین(أنّدابر... توضیح ذلک الأمراست).

4)      توشیع: در اصطلاح آن است که در آخر کلام لفظ تثنیه یا جمع آورده شود که به چند مفرد تفسیر می گردد: العلمعلمان: علم الأبدان و علم الأدیان.

5)      تکریر: ذکر دوباره یا بیش تر یک چیز که برای اهداف خاصی صورت می گیرد. از جمله:

‌أ.         تأکید و تثبیت معنا در ذهن سامع: کلاّ سوف تعلمونثمّکلاّ سوف تعملون، فإنّمعالعسریسراًإنّمعالعسریسراً

‌ب.     جمله به واسطه فاصله ای که در آن بین اجزائش قرار گرفته از لطف معنایی اش کاسته نشود: یا أبتإنّیرأیتأحد عشر کوکباً و الشمس و القمررأیتهم لی ساجدین

‌ج.      قصد فراگیری و شمول یک مطلب: قرأالکتابباباًباباً

‌د.        افزایش رغبت فرد برای انجام کاری: و إنتعفوا و تصفحوا و تغفروا

‌ه.        افزایش رغبت برای پذیرفتن کلام متکلم با گفتن کلماتی که مخاطب را مایل به پذیرش نماید: و قال الذیآمن یا قوم اتّبعونأهدِکم سبیل الرشاد یا قوم إنّماهذهالحیاةالدّنیا متاع

‌و.        بالا بردن شأن مخاطب: إنّالکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن ابراهیم

‌ز.        تردید: تکرار یک لفظ به گونه ای که متعلق برای چیزهای مختلفی قرار گیرد: السخی قریب من الله قریب من الناس قریب من الجنة

‌ح.      لذت بردن از تکرار یک نام:

سقی الله نجداً و السلام علی نجد   و یا حبّذانجد من القرب و البعد

‌ط.     راهنمایی به راه بهتر: أولی لک فأولیثمّأولی لک فأولی.

6)      اعتراض: بین دو کلام متصل در معنا یا در میان یک کلام جمله یا جلماتی بدون محل اعرابی به عنوان جمله معترضه آورده شود.

ü     اهدافی که معمولاًمتکلم برای آن اهداف از جمله معترضه استفاده می کند، عبارت اند از:

‌أ.         دعا: إنّیحفظک الله مریض

‌ب.     اشاره به ارزش علم و آگاهی:

و اعلم فعلمالمرءینفعه                      أن سوف یأتی کل ما قدرا

‌ج.      منزه دانستن: و یجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما یشتهون

‌د.        زیاد و اضافه نمودن امر تأکید: و وصّیناالانسانبوالدیهحملتهاُمّهوهناًعلی وهن و فصاله فی عامینأناشکر لی و لوالدیک

‌ه.        جلب محبت: و خفوق قلب لو رأیتلهیبه             یا جنّتی لرأیتفیهجهنما

‌و.        به ترس انداختن: و إنّهلقسم لو تعلمون عظیم.

7)      ایغال: آن است که در پایان کلام نکته ای آورده شود که اگر آن نکته بیان نمی شد،باز هم معنای کلام کامل بود:

و إنّصخراًلتأتمالهداة به               کأنه علم فی رأسه نار

(کأنّه علم برای بیان هدایتگری کافی است و فی رأسه نارایغال است)، و الله یرزق من یشاء بغیر حساب(رزق وسیع ازعبارت قبل فهمیده می شود و بغیر حسابایغال است).

8)      تذییل: ذیل در لغت به معنای آخر و انتهای هر چیز و تذییل به معنای طولانی نمودن است و در اصطلاح عبارت است از آوردن جمله مستقلی پس از جمله دیگر که مشتمل بر معنای جمله قبل است و به منظور تأکید منطوق یا مفهوم جمله قبل آورده شده است:جاءالحق و زهقالباطلإنّالباطل کان زهوقاً (تأکید منطوق قبل)، ذلک جزیناهمبماکفروا و هل نجازیإلاکفورا(تأکید منطوق قبل).

ü     تذییل دو گونه است:

1.       معنای مستقلی دارد و جاری مجرای مَثَل واقع می شود:

کل خلیل کنت خاللته   لا ترک الله له واضحة

کلهمأروغ من ثعلب     ما أشبهاللیلةبالجاریة

(مصراع آخر تأکید منطوق ماقبل است و کنایه از این است که همه آن ها در فریب کاری شبیه یک دیگرند.)

2.       معنای غیرمستقلی دارد و جاری مجرای غیر مثل واقع می شود:

لم یبق لی جودکشیئاًاُؤمله       ترکتنیأصحبالدنیا بلا أمل

(مصراع دوم تأکید جمله اول است و به تنهایی معنای مستقلی ندارد).

9)      احتراس: به آن تکمیل نیز می گویند و عبارت است از آوردن چیزی برای برطرف کردن توهّم نادرستی که از جمله ای که احتراس در آن واقع شده است.

ü     احتراس ممکن است:

1.       در میان کلام باشد: فسقیدیارک غیر مفسدها         صوبالربیع و دیمةتهمی(غیر مفسدهابرای احتراس است)

2.       در آخر کلام باشد:أذلة علی المؤمنینأعزة علی الکافرین (أعزة دفع توهم این می کند که مؤمنان همیشه ذلیل و متواضع هستند).

10)  تتمیم: در کلامی که خلاف مقصود را به وهم نمی اندازد، فضله ای چون حال، مفعول، جارو مجرور یا تمییز- یعنی یکی از چیزهایی که رکن نیستند- می آوریم تا به زیبایی کلام افرون شود به گونه ای که اگر حذف شوند کلام بدون لطف و زیبایی می گردد:

صببناعلیهاظالمینسیاطنا                        فطارت بها أیدٍسراع و أرجل

(اگر ظالمین حذف شود توهم می شود که اسب ها سست و مستحق ضرب بودند و این از زیبایی کلام می کاهد)،

و یطعمونالطعام علی حبّه(علی حبهباعث زیادی زیبایی در معنا می شود و کریم بودن آن ها را بهتر بیان می کند).

v    چند مثال برای اقسام اطناب:

لا یحطمنّکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون(احتراس)

ما أرسلنا من قبلکرجالاًإلانوحیإلیهمفاسئلواأهلالذکرإنکنتم لا تعلمونبالبینات و الزبر(اعتراض)

فاستکبروا و کانوا قوماًعالین(تذییل)

ما جعلنالبشر من قبلکالخلد أ فإنمتّ فهم الخالدون کل نفس ذائقةالموت(تذییل)

قال یا قوم اتّبعواالمرسلیناتّبعوامَنلایسئلکمأجراً هم مهتدون(تذییل).

v    مقاماتی که اطناب در آن ها نیکوست:

1.صلح بین طوایف            2.مدح و ثنا         3.ذم و هجو         4.موعظه و ارشاد              5.خطابه در مسائل عمومی 6.تبریک گفتن                        7.دستورات حکومت به مردم            8.نوشته های امیران به حاکمان که در آن ها قصد بیان مسائل با اهمیت را دارند.

v    نمونه های دیگر اطناب که شاید در اقسام گذشته نگنجد:

رأیتهبعینی(به قصد تأکید و تقریر معنا) ، فخرّعلیهمالسقف من فوقهم(نشان دادن شدت فروریختن)

توجه: برخی گفته اند که اطناب بر ایجاز برتری و رجحان دارد و دلیل آورده اند به این که با اطناب مقصود و معنی مورد نظر متکلم واضح تر بیان می شود، حال آن که نظر ما این است که ایجاز و اطناب هر کدام مربوط به جایگاهی خاص هستند که استفاده از هر کدام در جای دیگری صحیح نیست و ضمناً ملاک برای فهم و جایگاه هر کدام ذوق سلیم است.

* * *

مساوات

v    عبارت است از برابر بودن لفظ با معنا و مفهوم کلام بدون زیادی یا کاستی لفظ: و ما تقدموالأنفسکم من خیر تجدوهعند الله ، کل امرئبما کسب رهین (ظاهراً این مثال ایجاز است) ، من کفر فعلیهکفره.

توجه: در مورد این که چه انگیزه ای موجب می شود که ما در کلام مساوات را رعایت کنیم، بحثی نمی کنیم؛ چون مساوات طبق اصل و قاعده است ولذا انگیزه و دلیل خاصی نمی خواهد.

خاتمه

v    اصل آن است که مقتضای حال با مقتضای ظاهر یکی باشد. ولی گاهی کلام مطابق مقتضای حال ولی خلاف مقتضای ظاهر است، یعنی متکلم به علتی از اقتضای ظاهر حال عدول کرده است. در این حالتهمین که کلام مطابق با مقتضای حال می باشد برای بلیغ بودنش کافی است.

v    مواردی که کلام برخلاف مقتضای ظاهر حال آورده می شود:

1)      التفات: بیان معنا به یک از شیوه های تکلم یا خطاب یا غیبت، سپس عدول از وضعیت موجود به وضعیت دیگر به خاطر عللی متفاوت که در موقعیت های مختلف فرق می کند. از جمله:

1.       هنرنمایی در کلام

2.       گونه به گونه کردن کلام تا شنونده خسته نشود و با نشاط به کلام گوش دهد.

ü     انواع عدول:

‌أ.         از تکلم به خطاب: و ما لی لاأعبدالذیفطرنی و إلیهترجعون

‌ب.     از تکلم به غیبت: یا عبادی الذینأسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله

‌ج.      از خطاب به تکلم: و استغفرواربّکمثمّتوبواإلیهإنّ ربّی رحیم ودود

‌د.        از خطاب به غیبت: ربّناإنّک جامع الناسلیوملاریبفیهإنّ الله لایخلفالمیعاد

‌ه.        از غیبت به تکلم:و هو الذیأرسلالریاحبشراً ین یدیرحمته و أنزلنا من السماءماءًطهوراً

‌و.        از غیبت به خطاب: و إذأخذنا میثاق بنی إسرائیللاتعبدونإلا الله.

2)      تجاهل العارف: جایی که فرد عالم به مطلبی خود را به جهل بزند، مثلاً از چیزی که آن را می داند مانند کسی که نمی داند سؤال نماید.

این وضعیت ممکن است با اهداف زیر به کار رود:

‌أ.         تعجب و اظهار شگفتی: أ بشراًمنّا واحداً نتّبعه

‌ب.     مبالغه در مدح: وجهکالبدرأم شمس

‌ج.      مبالغه در ذم: و ما أدری و سوف أخالأدری           أ قوم آل حصن أمنساء

‌د.        ملامت و بی تابی زیاد: أیا شجر الخابور ما لک مورقا          کأنّک لم تجزع علی ابن طریف(در این شعر، شاعر نسبت به منتفی بودن جزع از درخت اظهار جهل نموده)

‌ه.        شیفتگی فراوان: بالله یا ظبیاتالقاعقلنلنا   لیلایمنکنّأم لیلی من البشر

‌و.        افتخارکردن و مباهات: أیّناتعرفالمواقف منه          وثبات علی العداوثباتا

3)      قلب: عبارت است از قراردادن جزئی از کلام به جای جزء دیگر به هدف مبالغه:

و مهمةمغبرةأرجاؤه                کأنّ لون أرضهسماؤه(کأنّ لون سمائهلغبرتها لون أرضه)

أدخلتالخاتم فی أصبعی (أدخلتأصبعی فی الخاتم؛ انگشتر ظرف است برای انگشت نه انگشت برای انگشتر) ، عرضتالناقة علی الحوض(عرضتالحوض علی الناقة)

4)      تعبیر از مضارع به لفظ ماضی و بالعکس:

ü     اهداف تعبیر از مضارع به لفظ ماضی:

‌أ.         توجه دادن به حتمیت وقوع یک حادثه: أتیأمر الله(یأتی)

‌ب.     بیان نزدیکی زمان انجام فعل: قد قامت الصلاة(قرب القیاملها)

‌ج.      فال نیک زدن: إنشفاک الله تذهبمعی

‌د.        کنایه زدن: لئنأشرکتلیحبطنّعملک(کنایه به مشرکین که عمل آن ها باطل است)

ü     اهداف تعبیر از ماضی به مضارع:

‌أ.         بیان آن چه در گذشته اتفاق افتاده با حاضر نمودن تصویر شگفتی در خیال مخاطب: الله الذیأرسلالریاحفتثیرسحاباً(فأثارت)

‌ب.     بیان استمرار در گذشته: لو یطیعکم فی کثیر من الأمرلعنتّم (لو استمرّ علی إطاعتکملهلکتم)

5)      عدول از آوردن زمان آینده که باید با لفظ مضارع بیان شود به لفظ اسم فاعل یا اسم مفعول که برای زمان حال وضع شده اند و استعمال آن ها در آینده مجاز است: ذلک یوم مجموع له الناس(یجمعون) ، إنّالدینلواقع(لیقع).

6)      ضمیر به جای اسم ظاهر یا اسم ظاهر به جای ضمیر:

ü     ضمیر به جای اسم ظاهر: مثل ضمیر شأن که در ابتدا نوعی ابهام ایجاد می کند، سپس مطلب را واضح می نماید و همین امر موجب می شود که مطلب توضیح داده شده و به خوبی در ذهن مخاطب جای گیرد: هو الله عادل.

ü     اسم ظاهر به جای ضمیر:

‌أ.         مثل جایی که قصد داریم مطلب در ذهن سامع به واسطه تکرار دوباره مرجع ضمیر جای گیرد: خیر الناس من نفع الناس(نفعهم)

‌ب.     و مثل جایی که بیان اسم ظاهر نوعی هیبت و بزرگی را القاء  می کند که این القاء در آوردن ضمیر نیست: مثل کلام خلیفه: أمیرالمؤمنینیأمر کذا(أنا آمر)

‌ج.      و مثل جایی که بیان اسم ظاهر نوعی جلب مهربانی را به همراه دارد به خلاف ضمیر: أ یأذن لی مولای أنأتکلم؟ (أ تأذن)

7)      تغلیب: عبارت است از اطلاق نمودن لفظیکی از دو شیء همراه بر دیگری که طبیعتاً موجب می شود آن دیگر حکم اولی را پیدا کند. از جمله آن موارد:

‌أ.         تغلیب مذکر بر مؤنث: و کانت من القانتین(قانتین و قانتات) ، أبوین (أب و اُم) ، قمرین ( القمر و الشمس)

‌ب.     تغلیب واژه خفیف تر در تلفظ بر واژه دیگر غیر خفیف در تلفظ: حسنین (حسن و حسین)

‌ج.      تغلیب اکثر بر اقل: لنخرجنّک یا شعیب و الذینآمنوامعک من قریتناأولتعودنّ فی ملّتنا(خطاب به شعیب علیه السلام می گویند: تو و همراهانت به کفر برگردید، در حالی که شعیب اصلاً کافرنبوده و به خاطر اکثریت همراهانش، او هم جزء آن ها شده است)

‌د.        تغلیب عاقل بر غیرعاقل:یسبّح له مَن فی السموات و الأرض (مَن بر عقلاء اطلاق می شود، اما این جا شامل غیرعقلاء نیز می باشد).

+ نوشته شده توسط کلاس بلاغت مدرسه علمیه کرمانی ها در شنبه چهاردهم اسفند 1389 و ساعت 12:14 |